فرهنگ میمها معمولاً بر مبنای اغراق و شلوغی بنا شده؛ اما ترند محبوب “آنچه میبینم در برابر آنچه ثبت میکنم” (What I See vs. What I Take) در اینستاگرام، راه متفاوتی را در پیش گرفته است. در این ترند، کاربران تصاویری دوتایی منتشر میکنند: یک عکس از صحنهی شلوغ و واقعی پیش روی عکاس، و عکسی دیگر که نتیجهی قاببندی حرفهای و نگاه خلاق اوست.
این ترند در ظاهر ساده است، اما در دل آن، یکی از مهمترین اصول عکاسی نهفته است: ترکیببندی. ترکیبی آگاهانه که با حذف شلوغیها، نگاه مخاطب را دقیقاً به همان نقطهای میکشاند که عکاس مد نظر دارد. برای شناخت بهتر این مهارت و تصمیمگیریهای پشت صحنهی آن، با دو عکاس فعال در این ترند گفتگو شده است: اندرو ویلی (@andrewoptics) و هَکس (@huxterized). آنچه در ادامه میخوانید، حاصل گفتوگو با این دو خلاق تصویری است.
سوژهی اصلی را پیدا کن

برای اندرو ویلی، همهچیز از یک نقطه آغاز میشود: انتخاب یک سوژهی واضح. او میگوید:
))دوست دارم با انتخاب یک موضوع مشخص شروع کنم – چیزی که میخواهم توجه بیننده ابتدا به آن جلب شود. از آنجا، باقی تصویر را حول آن میسازم. ))
با این روش، عناصر مزاحم حذف میشوند و ساختار عکس انسجام پیدا میکند. این روش بهویژه در محیطهای پیچیده، کمک میکند سایر اجزای تصویر را نسبت به سوژهی اصلی تنظیم کنید.
هکس هم با این دیدگاه موافق است، اما تمرکز او بیشتر بر بار احساسی صحنه است. او میگوید:
(( کمتر به این فکر میکنم که دقیقاً جلوی من چیست؛ بیشتر به این توجه دارم که تصویر چه حسی به من منتقل میکند. جذب سادگی میشوم – ترکیبهایی مینیمال که خطوط، اشکال و رنگها به آرامی و بدون فریاد قدرت دارند.))
با ابزارهایی کار کن که بهتر میشناسی

اندرو معمولاً از دوربینهای sony a7r II یا a1 همراه با لنز تلهفوتوی 100-400mm GM استفاده میکند. این نوع لنزها فقط برای نزدیککردن سوژه نیستند؛ آنها پسزمینه را فشرده میکنند و سوژه را در محیطی شلوغ، بهخوبی جدا میسازند. او میگوید:
(( وقتی با لنز تله کار میکنی، میدان دیدت محدودتر میشه. بنابراین دنبال نور، بافت یا جزئیات خاص میگردم تا تعیین کنند کجا باید لنز رو نشونه برم))
علاوه بر خلق جلوههای بصری، این لنزها میتوانند ایمنی شما را هم حفظ کنند؛ مثلاً وقتی بخواهید از قطاری در حال حرکت یا خطوط جاده عکس بگیرید، فاصلهی دور ایمنتر است.

اما همیشه هم لنزهای حرفهای کاربردی نیستند. اندازهی بزرگ و قیمت بالای آنها، استفاده را محدود میکند. در طرف مقابل، هکس تمام تصاویرش را با آیفون گرفته – از مدل آیفون 8 گرفته تا 16 پرو مکس. او برای تنظیم ترکیببندی، شبکهبندی (grid) گوشی را فعال میکند تا عناصر را دقیقتر بچیند.
ویرایش با نیت و هدف

هر دو عکاس بر این نکته تأکید دارند: قبل از تغییر نور یا کنتراست، باید دو سؤال ساده از خود بپرسید:بیننده باید به کجا نگاه کند؟ و چه احساسی پیدا کند؟
اندرو برای هدایت نگاه مخاطب، بخشهایی از تصویر را روشنتر و قسمتهای مزاحم را تیرهتر میکند. او همچنین از رنگ برای انتقال احساس بهره میگیرد: رنگهای گرم، حس پیروزی و انرژی میدهند؛ رنگهای سرد، حس آرامش یا تنهایی.
در عکسهای معماری هکس، برش دقیق کادر و کمکردن دستکاری رنگ مهم است. او میگوید:
(( ویرایش بیش از حد، بهویژه در رنگها، اصلاً خوب نیست. برای داشتن ظاهری تمیز و ماندگار، معمولاً هرچه کمتر، بهتر. ))

او از اپلیکیشنهایی مانند Snapseed و ابزار Geometry در Lightroom استفاده میکند تا خطوط را صاف کرده و پرسپکتیو را اصلاح کند. تقارن برای این نوع تصاویر بسیار مهم است و اصلاحات نهایی میتواند ترکیببندی عکس را متحول کند.
عکس زیاد بگیر؛ ترکیب خوب گاهی در ویرایش پیدا میشود
گرفتن چندین نسخه از یک صحنه با زوایای مختلف، و سپس انتخاب و برش دقیق در مرحلهی تدوین، شانس خلق تصویری ماندگار را افزایش میدهد. حتی اگر در لحظه از عکسهاتان راضی نیستید، دست از عکاسی برندارید. گاهی بهترین ترکیب، در مرحلهی ویرایش خودش را نشان میدهد. با دوربینهای با وضوح بالا، میتوانید راحتتر کادر را بعداً دوباره ببندید، پس از اصلاح ترکیب در ویرایش نترسید.
خلاصه کلام
اگر بتوانید حواسپرتیها را کنار بزنید، سوژهای مشخص را برجسته کنید، و با ابزار مناسب کار کنید، حتی معمولیترین صحنهها هم میتوانند به تصاویری چشمنواز و الهامبخش تبدیل شوند. فرقی نمیکند از دوربین حرفهای استفاده میکنید یا گوشی هوشمند؛ یک اصل همیشه برقرار است:
ترکیببندی قوی، بیشتر از آنکه به اضافهکردن وابسته باشد، به حذف کردن مربوط است.
